الشيخ المنتظري
200
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
« أَوَ لَمْ يُبَايِعْنِى بَعْدَ قَتْلِ عُثْمانَ ؟ لاَ حَاجَةَ لِى فِى بَيْعَتِهِ ! اِنَّهَا كَفٌّ يَهُودِيَّةٌ ، لَوْ بَايَعَنِى بِكَفِّهِ لَغَدَرَ بِسَبَّتِهِ » ( آيا بعد از كشته شدن عثمان با من بيعت نكرد ؟ مرا به بيعت او حاجتى نيست ; زيرا دست دادن او براى بيعت مانند دست دادن يهودى است ، اگر با دست خود با من بيعت كند با دُبرش مكر و حيله به كار مىبرد . ) در نهج البلاغه عبده نسخه اى كه نزد ماست آمده : « او لم يبايعنى قبل قتل عثمان » كلمه « قبل » ظاهراً غلط است و بايد « بعد قتل عثمان » باشد ; چون جريان بيعت عمومى با حضرت امير ( عليه السلام ) بعد از قتل عثمان واقع شده نه قبل از قتل او . البتّه اگر حضرت كلمه « قبل » را به كار برده باشند ، شايد مقصودشان آن بحرانى است كه مهاجمين مىخواستند عثمان را بكشند ، و اينها پيش حضرت آمده باشند و با ايشان بيعت كرده باشند كه مردم دست از سر عثمان بردارند . خلاصه حالا كه حسنين ( عليهما السلام ) از پدرشان مىخواهند از او بيعت بگيرد و او را آزاد كند ، حضرت در جواب فرموده اند : « او لم يبايعنى بعد قتل عثمان » مگر بعد از كشته شدن عثمان با من بيعت كرد ؟ پس بيعت با او فايده اى ندارد « لا حاجة لى فى بيعته » من احتياجى به بيعت او ندارم « انّها كفّ يهوديّة » براى اين كه دست او دست يهودى است . اين جمله ظاهراً تشبيه است ، چون يهود معروف به غدر و خيانت بودند مىخواهند بفرمايند بيعت او بى ارزش است . گفتيم كه حكم براى آن همه اذيت و آزار به رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) پس از بيعت كردنش به طائف تبعيد شد ، مروان هم بچّه كوچكى بود كه به همراه پدرش تبعيد شد و پس از بازگشت به مدينه در زمان عثمان نه با عثمان بيعت داشت نه با كس ديگر . پس از قتل عثمان هم ناچار با حضرت امير ( عليه السلام ) بيعت كرد ، روى اين حساب بيعت او بى ارزش است چون اهل خيانت مىباشد . از اين رو حضرت فرموده : « لو بايعنى بكفّه لغدر بسبّته » اگر او با دستش بيعت كند با ماتحت خود خيانت مىكند .